سکوت سنگی
بکش بیرون سکوتُ از زبونت
این خونه اینجوری بمونه نذار
اگه چیزی بگی ، ساکت نمونی
شاید بوی تو رو بگیره خونه
اگه لب تر کنی معلوم میشه
کجا کج رفتم و خوردم به بن بست
باهام صحبت بکن ، من مطمئنم
یه چیزایی هنوزم بینمون هست
تا خود صبح بپرس از من که دیشب
چقدر از دست من دعا چکیده
که وقتی میگی دنبالت نگردم
چه احساسی به پاهام دست میده
چه مرگم شده که کارم کشیده
و شبگریه و خواهش به التماس
چه جوری جامُو تو قلبت گرفته ؟
چرا چشماتُ می بندی ؟جوابش ؟
حالا که جاده چشماتُ گرفته
نذار این خونه اینجوری بمونه
با من صحبت کن و لباتُ تر کن
تو رو بگیره خونه بذار بوی
تومیری ونمیبینی که هرشب
چه کابوسی توو خوابم پا می ذاره
چه حرفی بین ما می مونه ، وقتی
سکوت تو یه دنیا حرف داره ؟